أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

154

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

طبرستانيان با او صلح كردند . باز نيز بى عهدى كردند و پيمان شكستند . در خلافت منصور ، مسلمانان را نيز كشتند . منصور ، خازم بن خزيمهء تميمى و روح بن حاتم مهلبى را با مرزوق ابو الخصيب به سوى طبرستانيان روانه كرد . چون كار دراز شد و به سختى انجاميد ، مرزوق از آن دو خواست تا وى را بزنند و سر و رويش بتراشند . آنان چنين كردند و او بدين گونه خود پيش اسپهبد رسانيد و گفت : اين دو خائنم شمردند و اين كار كه مىنگرى در باره‌ام روا داشتند . حال اگر تو آمدن مرا به نزديك خود پذيرى و مرا نزد خويش آن منزلت كه شايسته‌ام دهى ، تو را به رخنه‌گاههاى عرب راهنمايى كنم . اسپهبد او را جامه در پوشيد و بخشش داد و دل به دو استوار داشت و با او راى زدن گرفت . و او چنان مىنمود كه پندگوى اسپهبد است . تا چون از كارها و راه و رخنه‌هاى او آگهى يافت ، به خازم و روح ، آنچه بايد بنوشت . و براى دروازه چاره‌اى بجست تا آن را بگشود . بدين گونه مسلمانان وارد شهر شدند و آن را گشودند . عمر بن علا « 1 » قصابى بود از مردم رى ، كه گروهى گرد آورد و به پيكار پرداخت و به نيكى از عهدهء كار بر آمد . جهور بن مرار عجلى او را نزديك منصور برد . منصور او را سرهنگى سپاه داد و مرتبه ييش مقرر داشت . سپس ولايت طبرستان يافت و در روزگار خلافت مهدى شهيد شد . موسى بن حفص بن عمر بن علاء و مازيار بن قارن ، كوههاى شروين را از طبرستان ، در خلافت مأمون گشودند . و آن كوهها از هر كوه سخت‌تر و افراشته‌تر بود . سپس مأمون مازيار را كاردار قلمرو طبرستان و دنباوند كرد و او را محمد ناميد ، و بدون مرتبهء اسپهبدى داد . او همواره والى آن سامانها بود تا مأمون بمرد و معتصم بالله خليفگى يافت . معتصم نيز همچنان او را بر كار خود بگذاشت . پس از آن در سال ششم خلافت معتصم ، مازيار كافر شد و ناپيمانى كرد . معتصم به عبد اللّه بن طاهر بن حسين بن مصعب - كاردار او در

--> ( 1 ) - مقصود همان عمر بن علاى مذكور است .